تبليغاتX
تهران تا بلژیک
خاطرات واقعی سفر به اروپا
 حکایت دوازدهم ( کراواسی)
 

ادامه از حکایت یازدهم

وقتی که تلفن را گرفتم دیدم رابط است و میخواست ببیند که رسیدم یا نه؟

با همه دردسرهای که کشیده بودم دم نیاوردم و گذاشتم که وقتی دیدمش حالش را بگیرم و فقط گفتم که باز پیاده روی داریم یا نه؟

که او در پاسخ گفت که تا نیم ساعت دیگر حرکت میکنیم و بقیه راه را با ماشین سفر خواهیم کرد،نفسی در کردم و خوشحال شدم

بعد از کمی استراحت دیدیم که خانواده ایرانی انجا هستند که گله مند بودند که چند روز است که انجا هستند و هنوز خبری از حرکت شان نیست و در ضمن حدود یک ماه است که در راه هستند در صورتی که ما ۳ روزه این راه را آمده بودیم.

این شد که کمی دلگرم شدم که ما زیاد نسبت به دیگران سختی نکشیده بودیم

بعد از کمی استراحت ما را صدا کردند که حرکت کنیم که این موضوع باعث ناراحتی خانواده دیگر ایرانی شد اما خوب چاره ای نداشتند و باید صبر میکردند چون رابطین با هم فرق میکردند.

بعد از خداحافظی  با یک ماشین سیترون به حرکت در آمدیم من و همسرم و امیر و همسرش نیم ساعتی نرفته بودیم که دیدیم یک ماشین اپل وکتری سفید منتظرمان است.

ماشین توقف کرد و من در رویا بودم که بقیه سفر را به راحتی طی خواهیم کرد که دیدم راننده رو به من و امیر کرد و گفت باید بریم در صندق عقب ماشین قرار بگیرم من که رویاهام نقش برآب شده بود دیدم که گویا چاره ای دگر نیست و با امیر در صندق عقب قرار گرفتیم .

ماشین با چنان سرعتی حرکت کرد که بعد متوجه شدم که ۲۲۰ کیلومتر در ساعت میرفته با یک اسکرت از جلو که اگر پلیس بود با موبایل به راننده ما خبر بدهد.

در مسیر به امیر گفتم که شانس آوردیم که پیکان نیست با اون صندوق عقبش و آن زمان بودکه یاد گوسفندانی میفتادم که  عید قربان در صندق عقب میگذاشتیم و با چه سرعتی میرفیم

حدود یکساعت و نیم در صندق عقب بودم و سرگیجه گرفته بودیم بلاخره با از یکساعت نیم ماشین توقف کرد و ما را پیاده کردند و یک ماشین دیگر را نشان دادند که یادم است تویوتا کریسیدا بود.

من و امیر با سرگیجه به طرف آن یکی ماشین رفتیم که راننده گفت خانم ها داخل ماشین و آقایان در صندوق عقــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــب

 

                                                                                                              ادامه دارد...

|+| نوشته شده توسط سعید در سه شنبه بیستم آذر 1386  |
 
 
بالا